|
هدایت دموکراسی و آزادی
|
||
|
آزادی بی قید و شرط بیان . مطبوعات . وبلاگنویسان . روزنامه نگاران و فعالین سیاسی |
دیگر،در وجودم احساس نفرت و کینه نسبت به همنوعم در من خانه تکانی کرده بود.
این عبای سرکوب و تقلید کورکورانه،دیگر شانه هایم را سنگین نمی کرد.دوست داشتم عاشق،عشاقی باشم،که به کمترین و بهترین دلها،وابسته است...
نوحه و گریه و نفرین دیگر در دل من رخت برکنده بود.از شادی و لذّت دیگران،شاد میشدم.
با کوتوله های کوته نظر،دیگر بس راهی دراز بود به فرمان بردن.
یک حالت روحانی و کشنده پیدا کرده بودم.با نگاه به نوشین،بخود میگفتم:((درد تو آنقدر عمیق است که ته چشمت گیر کرده...))بیاد اشکهای نوشین در آنروز پاییزی افتادم و با خود گفتم:فاصله اشکهای تو با او مثل جویبار است تا قطره ای ناپیدا.
|
|