تبليغاتX
هدایت دموکراسی و آزادی -
 
هدایت دموکراسی و آزادی
 
 
آزادی بی قید و شرط بیان . مطبوعات . وبلاگنویسان . روزنامه نگاران و فعالین سیاسی
 

دیگر،در وجودم احساس نفرت و کینه نسبت به همنوعم در من خانه تکانی کرده بود.

این عبای سرکوب و تقلید کورکورانه،دیگر شانه هایم را سنگین نمی کرد.دوست داشتم عاشق،عشاقی باشم،که به کمترین و بهترین دلها،وابسته است...

نوحه و گریه و نفرین دیگر در دل من رخت برکنده بود.از شادی و لذّت دیگران،شاد میشدم.

با کوتوله های کوته نظر،دیگر بس راهی دراز بود به فرمان بردن.

یک حالت روحانی و کشنده پیدا کرده بودم.با نگاه به نوشین،بخود میگفتم:((درد تو آنقدر عمیق است که ته چشمت گیر کرده...))بیاد اشکهای نوشین در آنروز پاییزی افتادم و با خود گفتم:فاصله اشکهای تو با او مثل جویبار است تا قطره ای ناپیدا.

 

 |+| نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت   توسط علیرضا حامل  | 
 
  بالا