|
هدایت دموکراسی و آزادی
|
||
|
آزادی بی قید و شرط بیان . مطبوعات . وبلاگنویسان . روزنامه نگاران و فعالین سیاسی |
درحالی که آن دختر داشت از سرهنگ بخاطر،محبتهایش قدردانی میکرد،با هدایت من از اطاق خارج شدیم،و من بسرهنگ اشاره کردم که حتماّ در اندک زمانی کوتاه با هم محاوره ای حضوری و یا تلفنی داشته باشیم.
بهمراه دختر سوار بر ماشین شده و من بسرعت از درب نگهبانی خارج شدم.بسمت عباس آباد در حال رانندگی بودم که آن دختر سر صحبت را باز کرده و از من تقاضا کرد که بدلیل سه روز اقامت در بازداشتگاه منکرات و اوین و رفت و آمدهای حاصله و بازجوییهای که داده بود بسیار گرسنه و خسته است و سخت محتاج حماّم!از من خواهش کرد که اجازه دهم تا با منزل هم تماسی بگیرد و از سلامت خود ،خانواده را مطلع نماید.
به نرمی به پاسخ مثبت دادم،بطوریکه آثار رضایت و اطمینان خاطر در چهره اش پدیدار گردید.تصمیم گرفتم او را به منزل پدر و مادرم ببرم و تا او بتواند ضمن حماّم گرفتن،از لباسهای مادرم بتوانم،موقتاّ احتاجاتش را برطرف نمایم.
پدر و مادر بسیار خون گرم و مهربانی داشتم و مطمئن بودم که بتوانم با توضیح دادن موقعیت بوجود آمده،اجازه آنها را برای یک اقامت چند ساعته در منزل آنها،جلب نمایم تا بتوانم دختر را تخلیه اطلاعاتی کنم.پدر و مادرم در یک آپارتمان سه اطاق خوابه زندگی میکردند،و تقریباّ بغیر از زمانهایی که مهمان داشتیم،منزل خلوت بود و از فضای کافی و مناسبی برخوردار بود.
آنقدر باهوش و حواس جمع بودم که از صحبتهای آن دختر متوجه شوم که وی خود را آماده کرده که براحتی بمن اجازه دهد تا از او سوء استفاده جنسی بکنم.دیگر مطمئن گردیده بودم که او از آن دسته دخترانی است که در قبال آزادی از بازداشتگاه و زندان،و از ترس بی آبرویی،در مقابل خانواده و دوستان و محیط زندگیش،حاضر به در اختیار قرار دادن جنسی خود به بعضی از مدیران نیروی انتظامی شده است.
|
|