تبليغاتX
هدایت دموکراسی و آزادی -
 
هدایت دموکراسی و آزادی
 
 
آزادی بی قید و شرط بیان . مطبوعات . وبلاگنویسان . روزنامه نگاران و فعالین سیاسی
 

دو ساعتی باهم گفتگو کردیم و به او گزارش دادم که نواحی دیگر نیز این عملیات پاکسازی را شروع کرده اند و باید قبل از آنکه دیر شود،چاره ای اساسی برای این مشکل یزرگ اندیشید.

به مقر بازگشتم.با تعجب دیدم که سرهنگ به چادر من آمده و منتظر من میباشد.

خیلی خوشحال شدم و از وی به گرمی پذیرایی کردم.به اتفاق ایشان از قسمتهای مختلف دیداری بعمل آوردیم و از چگونگی وضعیت حساس منطقه،او را آگاه ساختم و پس از چند ساعتی،شواهد اطمینان خاطر را در چهره او عیان گردید و مطمئن شدم که میتوانم روی کمکهای ایشان حساب ویژه ای باز کنم.

بعد از صرف ناهار ،سرهنگ!پرده از اسرار بسیاری را در نیروی انتظامی در حال وقوع بود را برداشت.بعد از شنیدن سخنان او چند دقیقه ای مات و مبهوت شده بودم.از وی تقاضا کردم که میتواند روی من حساب باز کند،وخاطر نشان کردم که در لحظه وقوع جرم مرا بلافاصله در جریان قرار دهد.

آری!مدیران ارشد نیروی انتظامی غرق در فساد و سوء استفاده از نوامیس مردم بودند.سردرد بدی گرفته بودم. تا به چشم خود نمیدیدم،باورش برایم غیر ممکن مینمود.بخاطر همین منتظر تماس سرهنگ در روز موعود شدم.

آقا رضای همسایه با تکمیل پرونده توسط سرگرد جعفری،به واحد قضائی امور منکراتی ،واقع در خیابان تخت طاوس،شعبه سی و پنجم،به تحمل یک ضربه شلاق از نوع حّد و پرداخت دو میلیون و پانصدهزار تومان جزای نقّدی و سپس عقد و ازدواج اجباری با دخترک دستگیر شده محکوم گردید.مهریه تعیین شده نیز در حضور شاهدان دست راست وی و پرداخت مبلغ معینی پول نیز منظور شده بود.تنها تخفیف دادگاه پنج سال زندان تعزیری بود که به تعلیقی مبدل گردید.

تلاشهای من برای تبدیل قرار شلاق به جزای نقدی،بی اثر ماند و عروس و داماد یکصد ضربه شلاق را تجربه نمودند که برای شروع یک زندگی زناشوئی،واقعّا تجربه تلخی بود.آنها را از اجرای احکام به منزل آوردم و حال آنها بحدی وخیم بود که مجبور شدیم به بیمارستان انتقال دهیم.

هفته چهارم مهر ماه به پایان رسیده بود و در یک غروب پاییزی،سرهنگ شیر محمدی با من تماس گرفت و من بلافاصله راهی منکرات وزراء شدم.بلاخره لحظه موعود فرا رسیده بود و شتابان خیابانهای شمالی تهران را در حال نه رانندگی بلکه در حال پرواز بودم تا از این ماجرا پرده برداری کنم.

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت   توسط علیرضا حامل  | 
 
  بالا