تبليغاتX
هدایت دموکراسی و آزادی
 
هدایت دموکراسی و آزادی
 
 
آزادی بی قید و شرط بیان . مطبوعات . وبلاگنویسان . روزنامه نگاران و فعالین سیاسی
 

بخش سوم از کتاب(خاطرات یک بسیجی)

دردمندان میگریند(قسمت آخر واحد منکراتی شمال تهران)حدود دّه دقیقه بیشتر طول نکشید که به منزل رسیدیم.در بین راه یخنی بین ما رّد و بدل نشد.از فرط خستگی،دخترک بیچاره به خواب کوتاهی فرو رفته بود.اتوموبیل را به آرامی پارک کردم و با نیم نگاهی بوی،گفتم:رسیدیم!

گفت:وای چقدر زود رسیدیم!

تبسمی کرد و به طبقه سومّ روان شدیم.مادرم درب را برویمان گشود و بگرمی از من و دخترک،استقبال نمود.از مادرم خواهش کردم که در امّر حماّم و مسائل دیگر به او کمکهای لازم را بنماید.چند دقیقه بعّد نگاههای کنجکاوانه والدینم مرا وا داشت تا توضیحات لازم را به آنها بدهم و از حسن همکاری آنها کمّال تشکر را بنمایم.مختصر غذائی هم آماده شد و میز کوچک آشپزخانه را چیدم و منتظر شدم تا دخترک از حماّم برای صرف غذا به من ملحق شود.

 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت   توسط علیرضا حامل  | 
 
  بالا